شمس الدين محمد بن محمود آملي
428
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
مجموع مبلغين را بر مجموع خطائين قسمت كنند تا مطلوب حاصلشود . مثلا اگر پرسند كه زيد با عمرو ميگويد كه اگر تو يك درهم به من دهى با من سه چندان مال باشد كه با تست . عمرو ميگويد كه اگر تو دو درهم به من دهى با من پنج چندان مال باشد كه با تو پس با زيد عددى فرض كنند همچو 5 مثلا پس با عمرو سه درهم باشد تا چون يك درهم بزيد دهد با زيد سه چندان باشد كه با عمرو است . و ليكن چون عمرو از زيد دو درهم باز گيرد با او پنج درهم باشد چه با او سه درهمست و دو درهم ديگر ميطلبد . پس راست نيايد چه ميبايد كه او را پانزده درهم باشد تا پنج چندان شود كه با زيد است . پس خطاى اول ده درهم است در طرف نقصان پس بار ديگر با زيد 8 درهم فرض كنند . و حينئذ بايد كه با عمرو چهار درهم باشد تا چون زيد ازو درهمى بستاند با او نه درهم باشد و با عمرو سه درهم و آنچه با زيد باشد سه چندان باشد كه با عمرو است ليكن چون با عمرو چهار درهم است اگر او از زيد دو درهم بستاند از آن او شش درهم شود و اين راست نيست چه بايد كه با او سى درهم باشد تا پنج چندان بود كه نزد زيد باقى ماند يعنى شش و اين جا خطا بيست و چهار باشد در طرف نقصان . پس مال اول را كه پنج است در خطاى دويم كه بيست و چهار است ضرب كنند تا صد و بيست حاصلشود و مال دويم را كه هشت است در خطاى اول ضرب كنند كه ده است تا هشتاد حاصلشود و چهلرا كه فضل بين الحاصلين است بر فضل بين الخطائين كه آن چهارده است قسمت كنند دو درهم و شش سبع درهمى بيرون آيد و مبلغى كه با زيد است اين باشد . پس اگر زيد گويد ثلث آنچه تو دارى به من ده تا با آنچه با من است ده